معانی کلمه : باغ
لغت نامه دهخدا
باغ . (ترکی ، اِ) بند که از آن چیزی را بندند. (غیاث اللغات ). در ترکی بمعنی بند که از آن چیزی را بندند. (آنندراج ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] ( اِ. ) زمینی که دور آن را دیوار کشیده و در آن میوه یا گل کاشته شده است ، بوستان . ، توی ~ نبودن کنایه از: ۱ - متوجه اصل مطلب نبودن . ۲ - پخته نبودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
باغ به معنی مطلق آن شامل هر نوع باغی اعم از باغ های صیفی کاری،جالیز ...
/baagh/ باغ به معنی مطلق آن شامل هر نوع باغی اعم از باغ های صیفی کاری، جالیز و میوه
مترادف و متضاد
بستان، بوستان، حدیقه، روضه، فردوس، گلستان، گلشن، لالهزار، ملک ≠ راغ
