کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باشتاب | کلماتور
معانی کلمه : باشتاب
تلفظ بین المللی :
/bɑʃˈetɑb/
تلفظ :
[bAS'etAb]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
باشتاب انجام دادن
باشتاب یاد گرفتن
رابطۀ بازتابی
زاویۀ بازتاب
سحابی بازتابی
شنواییسنجی بازتاب شرطی جهتی
ضریب بازتاب خط انتقال
طب بازتابی
صفحۀ بازتاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
باشتاب. [ ش ِ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) شتاب کننده. عجول. باعجله :
کسی را که مغزش بود باشتاب
فراوان سخن باشد و دیریاب.
فردوسی.
گر او جنک سازد نسازیم جنگ
که او باشتابست و ما با درنگ.
فردوسی.
فرهنگ فارسی
شتاب کننده عجول
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
hotfoot (قید)سراسیمه، باشتاب، گریزانhastily (قید)با عجله، باشتاب، سردستی، عجولانهapace (قید)بی درنگ، باشتاب، با تندی، با سرعت زیادsummarily (قید)باشتاب...
کلمات مرتبط
باشتاب انجام دادن
باشتاب یاد گرفتن
رابطۀ بازتابی
زاویۀ بازتاب
سحابی بازتابی
شنواییسنجی بازتاب شرطی جهتی
ضریب بازتاب خط انتقال
طب بازتابی
صفحۀ بازتاب
نظرات