معانی کلمه : باش
لغت نامه دهخدا
باش .(اِ) سکنه ٔ شهر و ده . (ناظم الاطباء). || قدیم . (ناظم الاطباء). و رجوع به باس شود. شاید تحریفی از باس و باستان است .
باش . (اِ) نام دیگر یشم ، سنگ معروف است وبرخی گویند یشم نیست بلکه از سنگهای مشابه آن است . رجوع به الجماهر فی معرفةالجواهر بیرونی ص 199 شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
در ترکی یعنی سر رئیس
دانشنامه عمومی
سر . رو .نوک .
گویش مازنی
۱پیروز – غالب ۲قوی تر ۳برتر
۱نامی برای سگ و به معنی حریف ۲قلدر
/baash/ نامی برای سگ و به معنی حریف - قلدر & پیروز – غالب - قوی تر ۳برتر
گویش اصفهانی
تکیه ای: be
طاری: be
طامه ای: be
طرقی: bo
کشه ای: bo
نطنزی: be
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
انتشار؛ پراکندگی خبر
فاش؛ لو رفتن
وابو
فاش؛ لو رفتن
وابو
