باسم. [ س ِ ] ( ع ص ، اِ ) خندان بی آنکه صدایی از دهان خارج شود. از مصدر بَسم. ( اقرب الموارد ). گشودن لبان بطوری که نموداری از خنده شود و آن کمترین صورت خنده و بهترین آن است. ( از تاج العروس ). و قال الزجاج : التبسم اکثر ضحک الانبیاء. ( تاج العروس ). خندان. ( آنندراج ). تبسم کننده. ( ناظم الاطباء ). دندان سپیدکننده. ( آنندراج ).