باستانی. ( ص نسبی ) قدیم. کهن. عتیق. دیرینه. قدیمی : بکوه اندرون مانده ای دیر گاهی بسنگ اندرون بوده ای باستانی.فرخی.بدان خانه باستانی شدم به هنجار چون آزمایشگری.منوچهری.بر آن وزن این شعر گفتم که گفته ست ابوالشیص اعرابی باستانی.منوچهری.دلجویی کن که نیکوان رادلجویی رسم باستانی است.خاقانی.|| معمر. سالخورده....
فرهنگ عمید
قدیمی، دیرینه، تاریخی.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) قدیمی ، کهنه .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - قدیمی کهن . یا آثار باستانی. آثار و ابنی. قدیمی و تاریخی اشیائ عتیقه.
دانشنامه عمومی
باستانی می تواند به موارد زیر یا نسبت با آنها اشاره کند: تاریخ باستان باستان شناسی ورزش زورخانه ای (ورزش باستانی) تپه باستانی