معانی کلمه : بازیار
لغت نامه دهخدا
بازیار. (اِخ ) دهی از دهستان لالاباد بارفروش . رجوع به (مازندران و استرآباد ترجمه ٔ وحید مازندرانی ص 159) شود.
فرهنگ عمید
بازدار#NAME?
کارگر کشاورزی؛ برزگر؛ زارع.
= بازدار
کارگر کشاورزی، برزگر، زارع.
کارگر کشاورزی، برزگر، زارع.
فرهنگ فارسی
برزگر، زارع کارگر کشاورزی که مزدبگیر
نام دهی است
( صفت ) برزیگر ( غالبا بکار گر کشاورزی اطلاق شود نه زارع سهم بر ).
نام دهی است
( صفت ) برزیگر ( غالبا بکار گر کشاورزی اطلاق شود نه زارع سهم بر ).
گویش مازنی
/baazyaar/ دهکده ای از دهستان لاله آباد شهرستان بابل
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bāzyār) (در قدیم) کشاورز ، برزگر ، کارگر کشاورزی ؛ (در قدیم) مربی و نگهدارنده باز ، میر شکار ، بازدار .
مترادف و متضاد
۱. برزگر، دهقان، زارع، کشاورز
۲. شکارچی، صیاد، میرشکار
۳. بازجان، بازدار
واژه نامه بختیاریکا
برزگر؛ دروگر
