بازگرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) چیزی از کسی پس گرفتن . مسترد داشتن . استرداد کردن : او را [ خالدبن ولید را ] باز باید خواند و آن خواسته ٔ مسلمانان از او بازگرفتن .(ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و گفت خاموش باش که من حیله ساختم تا تو را بازگیرم . (قصص الانبیاء ص 81). صادق گفت :ما هر چه دادیم بازنگیریم . (تذکرةالاولیاء عطار). توان بازدادن ره نره دیوولی باز نتوان گرفتن به ریو. سعدی (بوستان ). || گرفتن ....
فرهنگ عمید
۱. پس گرفتن؛ واپس گرفتن. ۲. چیزی از کسی گرفتن. ۳. چیزی به چنگ آوردن.