کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : بازمانده کردن
تلفظ بین المللی :
/bɑzmˈɑndeː kˈardan/
تلفظ :
[bAzm'Ande: k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بازنانه کردن
بازدارنده کربنیک انهیدراز
بازمانده
بازمانده ابرنواختر
بازمانده از پیش تعیین شده
بازمانده برگزیده
بازمانده روز
بازمانده های ژنتیکی
کارست بازمانده
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
hinder
(فعل)
مانع شدن، منع کردن، بتاخیر انداختن، پاگیرشدن، بازمانده کردن
کلمات مرتبط
بازنانه کردن
بازدارنده کربنیک انهیدراز
بازمانده
بازمانده ابرنواختر
بازمانده از پیش تعیین شده
بازمانده برگزیده
بازمانده روز
بازمانده های ژنتیکی
کارست بازمانده
نظرات