بازشناختن. [ ش ِ ت َ ] ( مص مرکب ) شناختن. امتیاز کردن. ( آنندراج ). تمییز کردن. تمییز دادن. فرق گذاشتن. تشخیص تفاوت بین دو چیز : این همه روز مرگ یکسانندنشناسی ز یکدگرشان باز.رودکی.سپاه اندرآمد ز جای کمین سیه شد بر آن نامداران زمین که کس بازنشناخت از پای دست تو گفتی زمین پای اسبان ببست.فردوسی.چنین تا بشستن بپرداختندیکی از دگر بازنشناختندفردوسی.سه لشکر چنان شد از ایرانیان که سر بازنشناختند از میان....
فرهنگ عمید
۱. شناختن. ۲. تمیز دادن، فرق گذاشتن.
فرهنگ فارسی
شناختن و امتیاز کردن
مترادف و متضاد
recognize(فعل)
به رسمیت شناختن، تصدیق کردن، تشخیص دادن، شناختن، باز شناختن