بازرستن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) نجات یافتن. رها شدن : گفتند زندگی خداوند دراز باد تا از بلا و ستم دیلمان بازرسته ایم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 19 ). خداوند راهم در این گرمی فرسنگی دو بباید رفت بر اثر هزیمتیان و رنجی دیگر کشید تا یکباره بازرهد و منزل آنجا کند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 588 ). اگر همچنان برفور در عقب ما بیامدی یکی از ما و زنان و بچگان ما بازنرستی. ( ایضاً ص 597 ).گر مردی و بازرستی از من ...