( بازآمدن ) بازآمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن و رجعت کردن. ( ناظم الاطباء ). بر قیاس بازکرد و بازگشت. ( آنندراج ). بجای پیشین برگشتن. بازگشتن. مراجعت کردن. معاودت کردن. ایاب و اوبة. عودت. برگردیدن. مراجعت کردن : فلان از سفر بازآمد. این معنی مأخوذ از معنی دوم باز است چه در مثال مذکور فلان که اول در وطن خودبوده مکرر بوطن خود آمد. ( فرهنگ نظام ). قدوم ؛ بازآمدن از سفر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( د...
فرهنگ عمید
( بازآمدن ) دوباره آمدن، برگشتن، به جای خود برگشتن: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید / عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید (حافظ: ۴۸۰ ).