باز جای شدن. [ زِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به جای نخست بازگشتن. بجایگاه خویش بازرفتن. بخانه خود مراجعت کردن. به مستقر خویش برگشتن : بمانم ترا بسته در چاه پای به اسب اندر آرم شوم باز جای.فردوسی.چو من بگذرم زین سپنجی سرای تو لشکر بیارای و شو باز جای.فردوسی.بسی پیل بسپرد مردم بپای نشد زان سپه ده یکی باز جای.فردوسی.دو منزل پدر بدش رامش فزای ورا کرد بدرود و شد باز جای.اسدی.از آن پس چو ضحاک شد باز جای نشست ...