باریکه. [ ک َ / ک ِ ] ( ص ) باریک وتنک ( تک ): از یک راه باریکه رفتم و خیلی صدمه خوردم. ( فرهنگ نظام ). مقدار کم. چیز اندک. شی ناقابل. کم ارزش : یک باریکه کهنه. آب باریکه ؛ رزق کم. رزق اندک.یک باریکه از کنار ماهوت. یک باریکه چوب. یک باریکه خربزه. || لاغر: باریکه ای است ، لاغر است.
دانشنامه آزاد فارسی
باریکِه (beam)(یا: تابه) تابش یک سویۀ الکترومغناطیسی یا روانه ای یک سویه از ذرّات در راستایی خاص. باریکۀ پرتوهای لیزر که از نقطه ای به نقطۀ دیگر می تابد از آن جمله است. همچنین است روانه ای از الکترون ها که در یک راستا و تقریباً با یک سرعت در حرکت اند.wikijoo: باریکه...
فرهنگ فارسی
باریک چیز کم
دانشنامه عمومی
باریکه، روستایی از توابع بخش ویسیان شهرستان خرم آباد در استان لرستان ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان ویسیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸ نفر (۷خانوار) بوده است.wiki: باریکه...
مترادف و متضاد
اشعه، پرتو
باب، بغاز، تنگه
باریک، لاغراندام، ظریف
تکه باریک(کاغذ، پارچه و )
سطح دراز و کمعرض (زمین و )
۱. باریک، لاغراندام، ظریف ۲. تکه باریک(کاغذ، پارچه و ) ۳. سطح دراز و کمعرض (زمین و ) ۴. باب، بغاز، تنگه ۵. اشعه، پرتو
{beam} [فیزیک- اپتیک] دستۀ پرتوهای متمرکزی که تقریباً در یک جهت منتشر می شود {swath} [ژئوفیزیک] ناحیۀ باریکی که چشمه های موجود در آن بدون غلتشِ عمودبه خط عمل می کنند