بارگیر. ( نف مرکب ، اِ مرکب ) اسب و شتر و امثال آن باشد از برای بار کردن و سواری و به عاریت به کسی دادن.( برهان ). اسب و شتر و گاو. ( غیاث ). اسب و شتر و امثال آن. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). اسب. ( مجموعه مترادفات ص 36 ) ( صحاح الفرس : بارگی ). اسب سپاهی که عاریت به کسی دهند. ( ناظم الاطباء ). حیوان که به عاریت دهند.( دِمزن ). شتر. ( ناظم الاطباء ). مرکب. مَحمِل. ( منتهی الارب ). برنشست. ستور باری...
فرهنگ عمید
۱. بارگیرنده، باربرنده، بردارندۀ بار. ۲. اسب و هر حیوان بارکش. ۳. کشتی، ارابه، اتومبیل، یا هر وسیلۀ نقلیۀ باری.
فرهنگ معین
(اِ. ص . ) بار برنده ، هر حیوان بارکش .
فرهنگ فارسی
اسب و شتر را گویند ( اسم ) ۱ - حیوانی که بار را حمل کند باربر . ۲ - ارابه کشتی و اتومبیل باری. ۳ - هودج کجاوه عماری . ۴- ماد. هر حیوان .
دانشنامه عمومی
بارگیری است که قابل جدا شدن از قسمت کِشنده وسیله نقلیه باری نباشد.در صنعت ترابری، بارگیر قسمتی ثابت یا غیر ثابت از وسیله نقلیه باری است که کالا، داخل یا روی آن قرار می گیرد؛ بنابراین بخش پشتی وانت بارها، کامیون ها و تریلی ها بارگیر نام دارد.بارگیری است که قابل جدا شدن از قسمت کشنده وسیله نقلیه باری باشد.بارگیر غیر ثابتی است دارای کف پوشیده و بدون دیواره اتاق بار که عموماً برای حمل آهن آلات رول، کا...
مترادف و متضاد
tonnage(اسم)
گنجایش کشتی برحسب تن، تن شماری، بر حسب شماره تن، بارگیر