بارو. (از هندی ، اِ) ریگ . (ناظم الاطباء).
بارو. (اِخ ) بازو. از امرای سلاجقه بود. رجوع به بازو شود.
بارو. (اِ) بارود. باروت . مخفف باروت است ودر این صورت مفرس از سریانی است . (فرهنگ نظام ) (آنندراج : باروت ). رجوع به باروت و بارود و باروط شود.
باره، برجوبارو، برج، حصار، حصن، دژ، دیوار، قلعه، کلات، کوت، کوشک