معانی کلمه : بارش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ریختن برف یا باران از آسمان.
۲. (اسم ) باران، برف.
۲. (اسم ) باران، برف.
فرهنگ معین
(رِ ) (اِمص . ) باریدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
باریدن
( اسم ) ۱ - باریدن ( باران و مانند آن ). ۲ - ( اسم ) باران مطر.
( اسم ) ۱ - باریدن ( باران و مانند آن ). ۲ - ( اسم ) باران مطر.
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: بارش (دختر، پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: bāreš) (فارسی: بارش) (انگلیسی: baresh)
معنی: بارش باران، نازل شدن نعمت الهی از آسمان، ( اسم مصدر از باریدن ) عملِ باریدنِ باران، برف و تگرگ، ( اسم ) باران، برف، و تگرگ، نزولات آسمانی
معنی: بارش باران، نازل شدن نعمت الهی از آسمان، ( اسم مصدر از باریدن ) عملِ باریدنِ باران، برف و تگرگ، ( اسم ) باران، برف، و تگرگ، نزولات آسمانی
مترادف و متضاد
باریدن
باران، مطر
۱. باران، مطر
۲. باریدن
فرهنگستان زبان و ادب
{precipitation} [علوم جَوّ] 1. ذرات آبی که به هر شکل و اندازه به حالت مایع یا جامد در جوّ تشکیل شود و به سطح زمین ریزد
2. مقدار آبی که در دورۀ زمانی مشخص در محل معینی از زمین ریزش کند
{weeping} [مهندسی شیمی] چکیدن مایع در زمانی که جریان بخار برای پس زدن مایع از سوراخ های سینی کافی نباشد
{weeping} [مهندسی شیمی] چکیدن مایع در زمانی که جریان بخار برای پس زدن مایع از سوراخ های سینی کافی نباشد
