بار دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) اذن دادن. رخصت دخول دادن. ( ناظم الاطباء: بار ). بمعنی رخصت و دستوری. ( آنندراج : بارداد ). رخصت دخول دادن. اذن دخول دادن. اجازه درآمدن دادن. دستوری ورود دادن. اجازه ورود دادن. اجازه دخول ببارگاه دادن. اجازه ورود به نزد شاهی یا بزرگی دادن. پذیرفتن شاهی یا امیری چاکران را. پذیرفتن در بارگاه. بار عام دادن. رجوع به شعوری ج 1 ورق 126 شود : گزینان لشکرْش را بار دادبزرگان و ...
فرهنگ فارسی
کود دادن
( مصدر ) اذن دخول دادن اجاز. ورود دادن .
مترادف و متضاد
بر دادن، ثمردادن، میوه دادن ≠ باریافتن
اجازه شرفیابیدادن، اجازه ورود دادن، اذن دخول دادن
۱. بر دادن، ثمردادن، میوه دادن ۲. کود دادن ۳. اجازه شرفیابیدادن، اجازه ورود دادن، اذن دخول دادن ≠ باریافتن
admit (فعل)واگذار کردن، رضایت دادن، پذیرفتن، تصدیق کردن، راضی شدن، دادن، اقرار کردن، راه دادن، بار دادن، زیر بار رفتن، اعطاء کردن...