Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بار بستن

تلفظ بین المللی : /bˈɑr bˈastan/ تلفظ :‌ [b'AR b'astan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • بار بستن زبان
  • بار سفر بستن
  • بار خود را بستن
  • ساز بر تار بستن
  • سنگ صبر بر دل بستن
  • بار بستر
  • با اچار بستن
  • با تسمه بستن
  • با تنگ بستن
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بار بستن.[ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بار بربستن. بار را برای حمل بستن. ترتیب دادن بار برای بردن. پیوسته و استوار کردن بار بر مال. بار درست کردن. بار کردن : وگرنه همه کاروان بار بست ستانم ، کنمْتان بیکباره پست.اسدی ( گرشاسب نامه ).صد رزمه فضل بار بسته یک مشتریم نه پیش دکان.خاقانی.کاروان میرود و بار سفر می بندندتا دگربار که بیند که بما پیوندند؟سعدی ( خواتیم ). || کنایه از سفر کردن و تهیه سفر کردن. واله ...

فرهنگ معین

(بَ تَ ) (مص ل . ) آماده برای سفر شدن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بستن و پیچیدن چیزی برای حمل آن بوسیل. چارپا یا یکی از وسایل نقلیه بستن بار . ۲ - آماده برای سفر شدن .

کلمات مرتبط

  • بار بستن زبان
  • بار سفر بستن
  • بار خود را بستن
  • ساز بر تار بستن
  • سنگ صبر بر دل بستن
  • بار بستر
  • با اچار بستن
  • با تسمه بستن
  • با تنگ بستن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات