( بار آوردن ) بار آوردن. [وَ دَ ] ( مص مرکب ) میوه دار کردن. به ثمر آوردن. ثمردادن. نتیجه دادن. میوه آوردن. منتج شدن. در حالت نسبت بدرخت ، ثمر آوردن. ( آنندراج ). بار آوردن درخت و شاخ و مانند آن. میوه آوردن. ( آنندراج ) : اگر گل آرد بار آن رخان او نه شگفت هرآینه چو همه می خورد گل آرد بار.رودکی.همه سر آرد بار، آن سنان نیزه اوهرآینه که همه خون خورد سر آرد بار.دقیقی.چنین گفت خسرو که گردان سپهرگهی خشم...
فرهنگ معین
( بار آوردن ) (وَ دَ ) (مص م . ) ۱ - تولید کردن ، ایجاد کردن . ۲ - تربیت کردن .
فرهنگ فارسی
( بار آوردن ) میوه دار کردن به ثمر آوردن میوه آوردن درخت، میوه دادن، ثمردادن، فرزند آوردن و پرورش دادن، تربیت کردن
مترادف و متضاد
breed (فعل)تربیت کردن، زاییدن، تولید کردن، پروردن، بار اوردن، بدنیا آوردن، پرورش دادنraise (فعل)زیاد کردن، ترقی دادن، بالا بردن، بیدار کردن، دفع کردن، تولید کردن، بوجود اوردن، پروردن، بار اوردن، برداشتن، بلند کردن، بالا کشیدن، بر پا کردن، بر افراشتن، پروراندن، رفیع کردن...