بادی . (اِخ ) ابوالحسن احمدبن علی بادی یا بادا. عامه وی را ابن البادا خوانند. (از انساب سمعانی ). رجوع به بادا شود.
۱. دورشونده.
۲. آغازکننده؛ شروعکننده.
۳. آشکارشونده؛ پیداشونده.
باشی؛ همیشه باشی: ◻︎ شاد بادی که کردیَم شادان / ای به تو خانومانم آبادان (نظامی۴: ۶۷۹).
۱. کارکننده با باد: آسیای بادی، کشتی بادی، سازهای بادی.
۲. ویژگی وسیلهای ارتجاعی مانند لاستیک که آن را از هوا پر میکنند: قایق بادی.
۳. ویژگی سلاحی که با فشار هوا گلوله را پرتاب میکند: تفنگ بادی.
[ ع . بادی ] (اِفا بدء.) 1 - آغاز کننده . 2 - آفریننده . 3 - نو بیرون آورنده . 4 - (اِ.) آغاز، شروع .
(ص نسب .) منسوب به باد. ویژگی وسیله یا دستگاهی که با باد کار می کند یا به صدا درمی آید یا با باد پر می شود.
خوپسند مغرور
منسوب به باد ≠ آبی، خاکی، ناری
۱. منسوب به باد ≠ آبی، خاکی، ناری
۲. آغازگر ≠ خاتم
۳. آفریننده، خالق ≠ مخلوق
۴. آغاز، ابتدا، اوان، اول، شروع ≠ انتها، پایان
۵. دایم، همیشه