باده . [ ] (اِخ ) بادای . نام کودکی از ملازمان اونک خان که موجب نجات چنگیزخان از مرگ حتمی شد. رجوع به جهانگشای جوینی چ 1329 هَ . ق . لیدن ج 1 ص 27 شود.
هر واردی که چون برق روشن شود و سریعاً خاموش گردد.
نوشابۀ مستیآور؛ شراب؛ می: ◻︎ بیار باده که در بارگاه استغنا / چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست (حافظ: ۵۶).
〈 باده کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] باده نوشیدن؛ باده خوردن.
دیگ
دیگ
دیگ
ساغر، شراب، صهبا، مسکر، مشروب، مل، می، نبیذ، سلاف