۱. ‹بادارنگ، واترنگ، وارنگ، بادرنج› (زیست شناسی ) = بالنگ: بین که دیباباف رومی در میان کارگاه / دیبهی دارد به کار اندر به رنگ بادرنگ (منوچهری: ۶۱ ).
۲. [قدیمی] گاهواره: ای حبه دزد بوده ز گاواره تا به گور / وی زن به مزد تا به جنازه ز بادرنگ (سوزنی: مجمع الفرس: بادرنگ ).
۳. [قدیمی] اسب راهوار.