بادخور. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مزرج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . در 13هزارگزی شمال خاوری قوچان و 11هزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی قوچان و باجگیران واقعست . سرزمینی است کوهستانی با آب و هوائی معتدل و 391 تن سکنه . لهجه ٔ آنان کردی قوچانی میباشد. آبش از رود اترک و محصولش غلات انگور و شغل مردمش زراعت و مالداری و صنایع دستی اهالی قالیچه بافی و راهش مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
فرهنگ فارسی
دهی از قوچان
ناحیهای در طرفی از کشتی که در معرض باد است
دانشنامه عمومی
بادخور در معانی زیر به کار می رود:بادخور، گونه ای پرندهمگس بادخور یا سیرفید، گونه ای حشرهبادخور (روستا)، روستایی از توابع شهرستان قوچان در استان خراسان شمالی ایراندیسک بادخور، از قطعات خودروبادخور: فاصله ای که میان دو دیواره یا جسم برای جریان یافتن هوا تعبیه می شودسطح بادخور: سطحی از ساختمان ها یا سازه ها است که معمولاً جریان باد به آن برخورد می کند.شلوار بادخور: شلوارهای بگی و گشادwiki: بخش مرکزی...
مترادف و متضاد
break (اسم)وقفه، تفریح، تنفس، شکاف، شکست، شکستگی، فرصت، مهلت، فرجه، انقصال، بادخورwindage (اسم)بادخور، مزاحمت هواinterlude (اسم)فاصله، بادخور، فاصله میان دو پرده، ایست میان دو پردهwindy (صفت)چرند، پر باد، طوفانی، درازگو، باد خور، باد خیزwindward (صفت)بادگیر، روبه باد، باد خور، باد خیز...
فرهنگستان زبان و ادب
{weather , windward} [حمل ونقل دریایی] ناحیه ای در طرفی از کشتی که در معرض باد است