باد. [ دِن ْ ] (ع ص ) بیابان نشین . رجوع به بادی شود.
باد. [ بادد ] (ع اِ) اندرون ران . (مهذب الاسماء). اصل الفخذ. بیخ ران . درون ران . ومنه حدیث ابن الزبیر: انه کان حسن الباد اذا رکب ، و هما بادان . (منتهی الارب ). درون ران . (ناظم الاطباء).
باشد: زنده باد، پاینده باد، مرده باد.
[ په . ] (پس .)در ترکیب با کلمة دیگر معنای دارندگی می دهد، آذرباد، گلباد.
حرکت هوا نسبت به سطح زمین
۱ورم – آماس ۲رماتیسم
تکیه ای: vây
طاری: vây
طامه ای: vây
طرقی: vây
کشه ای: vây
نطنزی: vây
هوا
دم، نفس
بادا، باشد
پف، فوت، تیز، ریح
ابهت، اهمیت، شکوه
باطل، بیهوده، لغو
بارح، برآمدگی، دمل
آماس، آماه، نفخ، ورم
توفان، شمیم، صرصر، نسیم، نفخه
افاده، خودبینی، تکبر، خودبزرگ بینی، غرور، فیس، نخوت