معانی کلمه : بابا
لغت نامه دهخدا
بابا. (اِخ ) (کوه ... ) کوهی در مغرب کابل ، سرچشمه ٔ رود هیرمند.
بابا. (اِخ ) قصبه ٔ کوچکی است در ساحل جنوبی نهر کوستم . (قاموس الاعلام ترکی ج 2).
فرهنگ عمید
۱. پدر: طفل تا گیرا و تا پویا نبود / مرکبش جز گردن بابا نبود (مولوی: ۷۲ ).
۲. پدربزرگ.
۳. عنوانی برای برخی از عارفان: باباطاهر عریان.
۴. [عامیانه] عنوانی غیر محترمانه برای شخص مجهول یا کسی که نمی خواهند نامش را ببرند، یارو: یک بابایی چرخ ماشین را پنچر کرده.
۲. پدربزرگ.
۳. عنوانی برای برخی از عارفان: باباطاهر عریان.
۴. [عامیانه] عنوانی غیر محترمانه برای شخص مجهول یا کسی که نمی خواهند نامش را ببرند، یارو: یک بابایی چرخ ماشین را پنچر کرده.
فرهنگ معین
( اِ. ) ۱ - پدر. ۲ - پدربزرگ . ۳ - عنوانی برای عارفان و حکیمان : باباافضل ، باباطاهر. ۴ - شخص ، کس (عنوانی غیرمحترمانه ).
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: بابا (پسر) (کردی)
معنی: با احترام اسم از پدر بردن، پدر بزرگ، تخلص شاعرکرد «حسین کرم الله»، نام شاعرو عارف کرد «بابا طاهر عریان» ( نگارش کردی
معنی: با احترام اسم از پدر بردن، پدر بزرگ، تخلص شاعرکرد «حسین کرم الله»، نام شاعرو عارف کرد «بابا طاهر عریان» ( نگارش کردی
مترادف و متضاد
اسم ≠ ام، مادر، مام
اب، پدر، والد ≠ شخص، کس
۱. اب، پدر، والد ≠ ام، مادر، مام
۲. شخص، کس
۳. فلانی، مردک
۴. یارو، طرف، فلانی
۵. بزرگ
۶. پیر، پیرمرد ≠ پیرزن، ننه
۷. پیر، مرشد، مراد
۸. خدمتکار
۹. خدمتگزار
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پدر بزرگ
