باب . (اِخ ) رجوع به جعفر باب شود.
باب . (ع اِ) از اعلام مردان عربست . || (اِخ ) نام اسب زیادبن ابیه . (منتهی الارب ).
باب . (معرب ، اِ) معرب پاپ . (دزی ج 1 ص 47).
واحد اندازهگیری طول، تقریباً برابر با ۶ گز.
پدر: ◻︎ به گیتی نه فرزند مانَد نه باب / تو بر سوک باب ایچگونه متاب (فردوسی۲: ۱۵۶۴).
( اِ.) = بابا. بابو: پدر.
(ص .) 1 - درخور، شایسته ، لایق . 2 - مرسوم ، معمول . ؛ ~ طبع مطابق طبع . ؛ ~ دندان هر چیز موافق با ذوق ، غذای مطابق سلیقه .
[ ع . ] ( اِ.)1 - در، دروازه . 2 - بخشی از کتاب . 3 - تنگة میان دو خشکی . 4 - واحدی برای شمارش خانه و مغازه . 5 - قسم ، گونه . 6 - بارة ، خصوص : در باب فلانی . 7 - بارگاه سلطان .
اسم ≠ کلبه
در، دروازه
بارگاه، سرا ≠ دریچه، پنجره
رایج، رسم، متعارف، متداول، مد، مرسوم، معمول
۱. رایج، رسم، متعارف، متداول، مد، مرسوم، معمول
۲. در، دروازه
۳. بارگاه، سرا ≠ کلبه
۴. دریچه، پنجره
۵. بخش، فصل، مدخل
۶. اب، بابا، پدر ≠ مام، مادر، ام
۷. خاص، مخصوص، ویژه
۸. باره، خصوص، فقره، مورد
۹. بغاز، تنگه
۱۰. درخور،