بانام. ( ص مرکب ) ( از: با+ نام ) نامدار. مشهور. ( ناظم الاطباء ). شناخته. سرشناس. مقابل بی نام و گمنام. نبیه. نامور. معروف : به گودرز گفت آن زمان پهلوان که ای گرد بانام روشن روان.فردوسی.سرسندیان بود بنداوه نام سواری سرافراز وبانام و کام.فردوسی.چون رکاب عالی به سعادت به بلخ رسد تدبیر گسیل کردن رسولی با نام از بهر عقد و عهد را کرده شود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 70 ). اثر بزرگ این خاندان بانام مدروس گ...