معانی کلمه : ب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دومین حرف الفبای فارسی؛ با. Δ در حساب ابجد: «۲».
دومین حرف الفبای فارسی، با. &delta، در حساب ابجد: «۲».
نام واج «ب».
۱. به اول بن مضارع اضافه می شود و فعل امر می سازد: بُرو، بِگو.
۲. نشانۀ مضارع التزامی: بروم، بگویم.
۳. (پیشوند ) به اول اسم اضافه می شود و صفت و قید می سازد: بسامان، به حق.
نام واج «ب».
۱. به اول بن مضارع اضافه می شود و فعل امر می سازد: بُرو، بِگو.
۲. نشانۀ مضارع التزامی: بروم، بگویم.
۳. (پیشوند ) به اول اسم اضافه می شود و صفت و قید می سازد: بسامان، به حق.
فرهنگ معین
(حر.) دومین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابرِ عدد 2 می باشد.
(بِ) (پیش .) 1 - بر سر اسم درآید (به جای تنوین منسوب عربی ) و از آن قید سازد: بیقین = یقیناً. 2 - بر سر اسم و حاصل مصدر درآید و قید سازد: بزودی . 3 - گاه بر سر اسم درآید و آن را صفت سازد: بهوش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ب-، نشان قید
ب-، نشان امر یا دستور
ب-، نشان دارا بودن یا داشتن
سومین حرف (وات) الفبای فارسی
یکی از حروف صامت فارسی و آن دومین حرف از الفبای فارسی و عربی و دومین حرف ابجد محسوب شود و آنرا در حساب جمل دو (۲ ) حساب کنند . این حرف را بنامهای ذیل خوانند : ب با بائ بای موحده بی. و بصورت ب و بصورت ب ب ب ب نویسند : آب بر مبدائ لب .
دانشنامه عمومی
ب حرف دوم در الفبای فارسی، عربی و عبری (بِت (وِت) ב) و انگلیسی است.
wiki: ب
جملات نمونه
برو!
go!
بیا!
come!
بزودی
soon
بستان!
take!
بهوش
careful
بخواست خدا
God willing
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پیشوندیست که به واژگان جنبه مثبت می بخشد. مثلاً ارز که می شود بیرز یعنی ارزنده یا بیامرزی که می شود آمرزیده
می؛ بِنِهادیسَی؛ ب+ نهادی + س + ی؛ میگذاشتیش؛ می گذاشتی آن را
می؛ بِنِهادیسَی؛ ب+ نهادی + س + ی؛ میگذاشتیش؛ می گذاشتی آن را
