معانی کلمه : ایزابل
لغت نامه دهخدا
ایزابل. [ ب ِ ] ( اِخ ) زوجه آحاب پادشاه اسرائیل و دختر یکی از ملوک صیدونیان بود. از جمله ظلمهای ایزابل یکی این است که نابوت یزرعیلی را متهم ساخته باطلاع مشایخ و اشراف شهر به قتل رسانید. ( اول پادشاهان 21:1 - 16 ) و بعد از چندی نبوت ایلیای نبی که درحق ایزابل فرموده بوده در جای خود کامل گردید. ( قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به دائرةالمعارف فارسی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
اِیزابل (Jezebel)
در عهد عتیق، دختر شاه صیدا. و همسر آحاب، شاه اسرائیل. به سبب باب کردن پرستش بعلبا مخالفت ایلیای پیامبر رو به رو شد.
در عهد عتیق، دختر شاه صیدا. و همسر آحاب، شاه اسرائیل. به سبب باب کردن پرستش بعلبا مخالفت ایلیای پیامبر رو به رو شد.
wikijoo: ایزابل
فرهنگ فارسی
ایزابل فرانسه خواهر لوئی مقدس ( و . پاریس ۱۲۲۵ - ف. ۱۲۷٠ م . ) . وی موسس دیرلنگ شان است . وی را در ردیف سعدائ محسوب داشته اند .
زوجه آحاب پادشاه اسرائیل و دختر یکی از ملوک صیدونیان بود .
زوجه آحاب پادشاه اسرائیل و دختر یکی از ملوک صیدونیان بود .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: ایزابل (دختر) (عبری) (تلفظ: izabel) (فارسی: ایزابل) (انگلیسی: izabel)
معنی: قول و وعده خداوند، طاهر، پاکیزه
معنی: قول و وعده خداوند، طاهر، پاکیزه
مترادف و متضاد
jezebel (اسم)
ایزابل، زن شریر و بدکار، سلیطه
