معانی کلمه : ایام
لغت نامه دهخدا
ایام . [ اُ ] (ع اِ) بیماریی مر شتران را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دود. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
فرهنگ عمید
= یوم
〈 ایام تشریق: ‹ایامالتشریق› (فقه) روزهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ذیالحجه (سه روز بعد از عید قربان) که در قدیم عربها گوشتهای قربانی را در مکه در آفتاب خشک میکردند.
〈 ایام باحور: [قدیمی] هفت روز از تابستان از نوزدهم تا بیستوششم تیرماه که هوا بهغایت گرم میشود.
〈 ایام متبرکه:
۱. روزهای عبادت.
۲. عیدهای مذهبی.
فرهنگ معین
(اَ یّ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ یوم . ۱ - روزها. ۲ - روزگارها، دوران .
فرهنگ فارسی
روزها، جمع یوم
( اسم ) جمع یوم . ۱ - روزها. ۲ - روزگارها ادوار عهود اوقات . ۳ - روزگار دهر
جمع یوم . یا فارسیان بمعنی مطلق وقت و هنگام نیز آرند .
( اسم ) جمع یوم . ۱ - روزها. ۲ - روزگارها ادوار عهود اوقات . ۳ - روزگار دهر
جمع یوم . یا فارسیان بمعنی مطلق وقت و هنگام نیز آرند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
روزها ≠ لیالی
ادوار، دوران، دهر، روزگار، زمانه، عهد
۱. روزها
۲. ادوار، دوران، دهر، روزگار، زمانه، عهد ≠ لیالی
time (اسم)
عصر، عهد، فرصت، ساعت، روزگار، زمان، مرتبه، مدت، هنگام، وقت، موقع، گاه، زمانه، حین، ایام
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
روزها
