ایادی. [ اَ ] ( ع اِ ) جج ِ ید، به معنی دست. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نعمتها و نکوئیها و دستها و این جمع ایدی است و ایدی جمع ید است. ( غیاث ) : بچشم هر کس او را بزرگی و حشمت بجای هر کس او را ایادی و کردار.فرخی.آن مهترزاده را بجای من ایادی بسیار است. ( تاریخ بیهقی ).نه دیده معالی ترا گردون غایت نه کرده ایادی ترا گردون احصا.مسعودسعد.صواب آن است که جمله... شکر ایادی او را بازر...
فرهنگ عمید
یَد#NAME?
= یَد
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ ایدی ، ججِ یَد. ۱ - دست ها. ۲ - دستیاران . ۳ - نعمت ها.
فرهنگ فارسی
دستها، جمع ایدی جمع ایدی جمع الجمع : ید . ۱ - دستها دستان : ایادی ظالمان را قطع کرد . ۲ - دستیاران معاونان. ۳ - نعمتها نیکوییها دهشها .