اکوان . [ اَک ْ ] (اِ) گل ارغوان . (ناظم الاطباء).ارغوان . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ارغوان شود.
اکوان . [ اَک ْ ] (ع اِ) ج ِ کَون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ کون به معنی مخلوقات و موجودات است و می تواند جمع کائن باشد به معنی پیداشونده . (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ِ کون به معنی هستیها. وجودها. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کون شود.- اکوان ا...
فرهنگ عمید
کُون#NAME?
= کُون
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ کون ، هستی ها.
دانشنامه آزاد فارسی
اَکْواندر روایت های ملی ایرانیان، نام دیوی که رستم با او کارزار کرد. روزی شبانی به نزدیکی خسرو رفت و از گوری سخن گفت که در گلۀ او پدید آمده است و اسبان را از بین می برد. خسرو فهمید که آن جانور نه گورخر، که همان اکوان دیو است. پس رستم را برای نبرد با این دیو از زابلستان فراخواند. رستم پس از سه روز جست وجو او را یافت و به سویش تیر انداخت، اما اکوان ناپدید شد. اکوان بار دیگر ظاهر شد و تا رستم می خواس...
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع کون هستیها وجودها. یا اکوان دیو . دیو معروف که با رستم جنگ کرد و کشته شد .