معانی کلمه : اوژن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = اوژندن
۲. اوژنده، اوژننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): شیراوژن، تو در پنجهٴ شیر مرداوژنی / چه سودت کند پنجهٴ آهنی (سعدی۱: ۱۰۷ ).
۲. اوژنده، اوژننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): شیراوژن، تو در پنجهٴ شیر مرداوژنی / چه سودت کند پنجهٴ آهنی (سعدی۱: ۱۰۷ ).
فرهنگ معین
(اَ یا اُ ژَ ) (ص فا. ) افکننده و اندازنده ، شیر اوژن .
فرهنگ فارسی
اوژن اول ( قدیس ) پاپ از ۶۵۴ تا ۶۵۷ م . ذکران وی ۲ ژوئن است . یا اوژن دوم . پاپ از ۸۲۴ تا ۸۲۷ . یا اوژن سوم . پاپ از ۱۱۴۵ تا ۱۱۵۳ . یا اوژن چهارم . پاپ از ۱۴۳۱ تا ۱۴۴۷ .
( اسم ) در ترکیب بمعنی (اوژننده ) بمعنی افکننده و اندازنده آید : خنجر اوژن شیر اوژن .
( اسم ) در ترکیب بمعنی (اوژننده ) بمعنی افکننده و اندازنده آید : خنجر اوژن شیر اوژن .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ožan) (در قدیم) اوژندن ، افکندن ؛ اوژننده ، افکننده ، اندازنده.
اسم: اوژن (پسر) (فارسی) (تلفظ: ožan) (فارسی: اوژن) (انگلیسی: ozhan)
معنی: به زمین افکننده، از بین برنده دشمن، ( در قدیم ) اوژندن، افکندن، اوژننده، افکننده، اندازنده
معنی: به زمین افکننده، از بین برنده دشمن، ( در قدیم ) اوژندن، افکندن، اوژننده، افکننده، اندازنده
