معانی کلمه : اوزن
لغت نامه دهخدا
اوزن . [ اَ زَ ] (ع ن تف ) سنگین تر. باوزن تر. باسنگ . (منتهی الارب ): هذا شعر اوزن من غیر؛ ای اقوی و امکن . الذهب اوزن من کل ذی وزن . || (اِ) رئیس و مهتر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) نوعی زکام که انساج داخل بینی تحلیل رفته و صغر پیدا میکنند و منخرین گشادتر از حد طبیعی میشوند بطوریکه باسانی انتهای لول. بینی را در این قبیل مرضی میتوان مشاهده کرد . این مرض در دختران جوان در ابتدای بلوغ بیشتر دیده میشود رینیت آتروفی .
قوی و توانا . قوی و شدید و با قوت
قوی و توانا . قوی و شدید و با قوت
