اوراق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وُرْق. رجوع به ورق شود. || ج ِ وِرْق. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ). || ج ِ وَرِق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورق شود. || ج ِ وَرَق. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ) : الا تا باد نوروزی بیاراید گلستان راو بلبل را به شبگیران خروش آید بر اوراقش.منوچهری.پر طاوس در اوراق مصاحف دیدم گفتم این منزلت از قدر تو می بینم بیش.سعدی.ضرورت است که روزی بسوزد ای...
فرهنگ عمید
۱. = ورق ۲. (صفت ) خراب و فرسوده، پاره شده. ۳. (صفت ) [عامیانه] آنچه قطعه هایش از هم جدا شده باشد: ماشین اوراق. ۴. (صفت ) پریشان احوال، ناراحت.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جِ ورق ، برگ ها، برگه ها. ۲ - (عا. ) کهنه ، فرسوده . ۳ - پریشان احوال ، آشفته . ،~ بهادار برگ های سهام ، سندهایی که معادل پولی آن را نظام بانکی هر کشور تضمین کرده است . ،~ ِ قرضه برگه های بهاداری که دولت یا شرکتی منتشر می کند