اوخ . (اِ صوت )آوازی که هنگام درد کشیدن برآرند. || (عامیانه ) در تداول کودکان جراحت . ریش : دستم اوخ شده .
( آوخ ) آوخ. [ وَ ] ( صوت ، اِ ) دریغا. دریغ. افسوس. آواخ. آه. آخ. آوَه. یاحسرتا. آواه. دردا : بدرد دل آوخ که بریان شوندچه بر حال من زار گریان شوند.فردوسی.گفت آوخ ! بفریفت مرا آنکه پدر ما را فریفت. ( مجمل التواریخ ).زدم ز عشق رخش پیش از این هزار نواکن...
فرهنگ عمید
( آوخ ) آه، وای، آوه، آواه، دریغ، دریغا، افسوس: جهان دست جفا بگشاد آوخ / وفا را زور بازویی نمانده ست (خاقانی: ۷۴۸ ).
فرهنگ معین
( آوخ ) (وَ ) ( اِ. ) نصیب ، قسمت ، بهره .
فرهنگ فارسی
( آوخ ) ( اسم ) نصیب قسمت بهر بهره.آواخ:کلمه افسوس آه، وای، آوه، آواه، دریغ، دریغا، افسوس ادات ناله و ندبه . آوازی که هنگام درد کشیدن بر آرند