معانی کلمه : اوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بلندی، بالا، فراز.
۲. بلندترین نقطه.
۳. بالاترین درجه.
۴. (نجوم ) بلندترین درجۀ کوکب.
۵. (موسیقی ) بالاترین نقطۀ ارتفاع آواز.
۶. (موسیقی ) شعبه ای از گوشۀ عشاق.
۷. (موسیقی ) [قدیمی] از شعبه های بیست وچهارگانۀ موسیقی ایرانی.
۲. بلندترین نقطه.
۳. بالاترین درجه.
۴. (نجوم ) بلندترین درجۀ کوکب.
۵. (موسیقی ) بالاترین نقطۀ ارتفاع آواز.
۶. (موسیقی ) شعبه ای از گوشۀ عشاق.
۷. (موسیقی ) [قدیمی] از شعبه های بیست وچهارگانۀ موسیقی ایرانی.
فرهنگ معین
( اَ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - بلندی . ۲ - طرف بالای هر چیز. ۳ - بالاترین درجة ستاره . ۴ - بلندترین حد آواز.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بالاترین حدّ هر متغیر متـ . قله
( آوج ) نام محلی براه قزوین همدان
معرب اوگ یااوچ، بلندی، بالا، فراز، بلندترین نقطه، بالاترین درجه
( اسم ) ۱ - بلندی بالا فراز. ۲ - بلندترین نقطه اعلی درجه . ۳ - بلندترین درج. کوکب (مخصوصا خورشید ) مقابل حضیض . ۴ - بالاترین نقط. ارتفاع آواز. ۵ - شعبه ای از (عشاق ) ۶ - شعب. سیزدهم از شعب بیست و چهارگان. موسیقی ایرانی .
معرب اوگ یااوچ، بلندی، بالا، فراز، بلندترین نقطه، بالاترین درجه
( اسم ) ۱ - بلندی بالا فراز. ۲ - بلندترین نقطه اعلی درجه . ۳ - بلندترین درج. کوکب (مخصوصا خورشید ) مقابل حضیض . ۴ - بالاترین نقط. ارتفاع آواز. ۵ - شعبه ای از (عشاق ) ۶ - شعب. سیزدهم از شعب بیست و چهارگان. موسیقی ایرانی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آج
سبوس برنج ۲نوعی گلابی ۳وادم دیرفهم
/ooj/ سبوس برنج - نوعی گلابی ۳وادم دیرفهم & آج
مترادف و متضاد
ارتفاع، بالا، بحبوحه، بلندی، بلندی، رفعت، صعود، فراز، قله، منتها، نوک ≠ حضیض، نشیب
فرهنگ فارسی ساره
اوگ
واژه نامه بختیاریکا
کُلُنگ؛ گُر؛ گلنگ؛ جِرِنگَه؛ دو رُ ( دو رو ) ؛ رُه رُهی؛ قِر ( جر )
فرهنگستان زبان و ادب
{peak} [علوم دارویی] بالاترین حدّ هر متغیر
متـ . قله
{climax} [زیست شناسی، سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] [زیست شناسی] مرحلۀ نهایی یک توالی/ پی آیی که به تعادل و پایداری نسبی رسیده است [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] لحظه ای که کنش نمایش به بالاترین حد خود می رسد و سرنوشت قهرمان داستان مشخص می شود متـ . نقط...
[نجوم] ← اوج خورشیدی
[نجوم] ← اوج زمینی
{climax} [زیست شناسی، سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] [زیست شناسی] مرحلۀ نهایی یک توالی/ پی آیی که به تعادل و پایداری نسبی رسیده است [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] لحظه ای که کنش نمایش به بالاترین حد خود می رسد و سرنوشت قهرمان داستان مشخص می شود متـ . نقط...
[نجوم] ← اوج خورشیدی
[نجوم] ← اوج زمینی
