اوبه . [ ب َ ] (ترکی ، اِ) پشته و توده . (آنندراج از فرهنگ وصاف ).
اوبة. [ اَ ب َ ] (ع مص ) اوب . بازگشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر). رجعت . بازگشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اوبه در اصطلاح اهل سلوک همان توبه است . (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اِ) یک پای ستور. ج ، اوبات . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)....
فرهنگ عمید
۱. خیمه، چادر، آلاچق. ۲. جایی که طایفه ای چادرهای خود را برپا ساخته و در آنجا زندگانی کنند. ۳. [مجاز] طایفه، ایل.
فرهنگ معین
(اَ بِ ) [ تر. ] (اِ. ) چادر ترکمانان .
دانشنامه آزاد فارسی
اوبِه (Ube)شهری در استان یاماگوچی، در جنوب غربی جزیرۀ هونشو، ژاپن، با ۱۷۵,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). در ساحل، نزدیک شیمونوسکی، و نزدیک معادن زغال سنگ اوبه واقع شده است؛ این معادن در ۱۹۶۷ بسته شدند. اوبه از مراکز مهم صنایع شیمیایی و صنایع سنگین ژاپن است و تولیدات آن عبارت اند از سود، اسید سولفوریک، سیمان، فلزات، ماشین آلات، پارچه های نخی، منیزیوم، و کود شیمیایی. بیشتر کارخانه ها در زمین های احیاشده قرار...
فرهنگ فارسی
قصبه ایست از نواحی هرات . ابه: خیمه، چادر، آلاچق، طایفه، ایل، جائی که طایفهای چادرهای خودرادر آنجابرپاساخته پشته و توده ( اسم ) چادر ترکمانان خیمهای که ترکمنان در زیر آن زندگانی کنند .