معانی کلمه : اهن گداز
لغت نامه دهخدا
( آهن گداز ) آهن گداز. [ هََ گ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه آهن گدازد :
بر این روزگاری برآمد براز [ ظ: دراز ]
دم آتش و رنج آهن گداز
گهرها یک اندر دگر ساختند
وزآن آتش تیز بگداختند.
بر این روزگاری برآمد براز [ ظ: دراز ]
دم آتش و رنج آهن گداز
گهرها یک اندر دگر ساختند
وزآن آتش تیز بگداختند.
فرهنگ عمید
( آهن گداز ) آن که یا آنچه آهن را ذوب می کند، گدازندۀ آهن
فرهنگ فارسی
( آهن گداز ) ( اسم صفت ) ۱ - آنکه آهن را گدازد آنچه آهن را ذوب کند . ۲ - بسیار سخت و شدید : رنج آهن گداز .
