انگبین. [ اَ گ َ / گ ُ ] ( اِ ) عسل. شهد. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( دهار ). ختم. خو. دبس. ضحک. طریم. عسل. لئم. لعاب النحل. مزج. مجاج. مجاج النحل نسیلة. ( از منتهی الارب ). نوش. شهد. ثواب. ابلیم. ظی . ظیّان. سلوی. محلب. محران. ابومیمون. ( یادداشت مؤلف ) : همچنان گبتی که دارد انگبین چون بماند داستان من بدین.رودکی.[ صقلابیان را ] انگورنیست لکن انگبین ، سخت بسیار است ، نبید و آنچه بدو ماند از...
فرهنگ عمید
۱. عسل. ۲. هر چیز شیرین. ۳. شیره، شهد (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): ترانگبین، سرکنگبین.
فرهنگ معین
(اَ گُ یا گَ ) (معر. ) (اِ. ) ۱ - عسل . ۲ - هر چیز شیرین . ۳ - آهنگی است از موسیقی قدیم .
فرهنگ فارسی
انجبین: عسل، شهد، هرچیزشیرین راهم میگویند ( اسم ) ۱ - عسل شهد . ۲ - هرچیز شیرین . توضیح بدین معنی در ترکیب بعضی کلمات آید : ترانگبین سرکنگبین گز انگبین . ۳ - آهنگی است از موسیقی قدیم .
دانشنامه عمومی
انگبین واژه پارسی سره به معنای عسل است. در بسیاری از نسک های تاریخی به معنای شهد و عصاره نیز آمده است.خار انگبین ، نام گیاهیسرکه انگبین یا سرکنگبین یا سکنجبین ، چاشنی سنتیگزانگبین ، عصاره و شیره ای یک حشره بر گیاه گَوَنمی انگبین ، یک مشروب سنتی ایرانیترانگبین ، نوعی خوراکی شبیه گزانگبینآب انگبین یا شهداب، شربتی ترکیبی از عسل و آب و شکرمگس انگبین برابر پارسی سره برای زنبور عسلشاه انگبین ، نوعی ژلهw...