انکار کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نشناختن چیزی یا کسی را. منکر شدن. خستو نبودن : انکار قول یا نوشته خود کردن ؛ زیرآن زدن. نکیر. نفی. ( یادداشت مؤلف ). جحد. جحود. ( دهار ). امتناع کردن. ابا کردن. نپذیرفتن : هر آن کسی که چنین صنع خوب دید به چشم چگونه کرد تواند به صانعش انکار.ناصرخسرو.ملک او را چون عدو انکار کرداز پی او کینه منکرکشید.مسعودسعد.عذر من بین درآخر قرآن لفظ الناس را مکن انکار.خاقانی.گ...
فرهنگ فارسی
امتناع کردن وازدن ناخستو شدن .
مترادف و متضاد
gainsay (فعل)انکار کردن، رد کردن، نقض کردنabnegate (فعل)انکار کردن، ترک کردن، برخود حرام کردن، کف نفس کردن، منکر شدنdeny (فعل)انکار کردن، منکر شدن، رد کردن، حاشا کردن، تکذیب کردنdisclaim (فعل)انکار کردن، رد کردن، قبول نکردن، منکر ادعایی شدن، از خود سلب کردن، ترک دعوا کردن نسبت بهrecant (فعل)انکار کردن، به خطای خود اعتراف کردن، حرف خود را رسما پس گرفتن، گفته خود را تکذیب کردنrenege (فعل)انکار کردن،...