کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه انهزام | کلماتور
معانی کلمه : انهزام
تلفظ بین المللی :
/ˌenhezˈɑm/
تلفظ :
[,enhez'Am]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
زنجیرۀ انهدام
سامانۀ انهدام به فرمان
انهدام باکتری
انهدام پذیر
انهضام
انهدام
انهدام افزا
انهدام انی
انهدام به فرمان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انهزام. [ اِ هَِ ] ( ع مص ) ویران و منهدم شدن. ( اقرب الموارد ). شکسته شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ). || شکست خوردن لشکر. بهزیمت شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || بامغاک شدن چیزی بخلانیدن انگشت در وی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || شکافته و کفته شدن عصاچندانکه آو...
فرهنگ عمید
۱. شکسته شدن.
۲. هزیمت یافتن، شکست خوردن لشکر.
فرهنگ معین
(اِ هِ ) [ ع . ] (مص ل . ) شکست یافتن ، هزیمت یافتن .
فرهنگ فارسی
شکسته شدن، هزیمت یافتن، شکست خوردن لشکر
۱ - ( مصدر ) شکسته شدن مغلوب گشتن شکست خوردن (سپاه ) هزیمت یافتن شکستن . ۲ - شکست هزیمت . جمع : انهزامات .
مترادف و متضاد
انحطاط، شکست، فرار، گریختن، گریز، هزیمت
کلمات مرتبط
زنجیرۀ انهدام
سامانۀ انهدام به فرمان
انهدام باکتری
انهدام پذیر
انهضام
انهدام
انهدام افزا
انهدام انی
انهدام به فرمان
نظرات