انقطاع. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) فروماندن در راه از قافله. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). یقال : انقطع به ( مجهولاً ). ( از ناظم الاطباء ). || سپری شدن آب چاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رفتن و سپری شدن آب چاه. ( از اقرب الموارد ). || بریده گشتن و گسستن رسن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بریده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). انصرام. ( تاج الم...
فرهنگ عمید
قطع شدن، بریده شدن، گسستن.
فرهنگ معین
(اِ قِ ) [ ع . ] (مص ل . ) بریده شدن ، گسستن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بریده شدن قطع شدن گسستن. ۲ -( اسم ) بریدگی گسستگی . جمع : انقطاعات. فرو ماندن در راه از قافله یا سپری شدن آب چاه . رفتن و سپری شدن آب چاه . بریده شدن . انصرام . اختتام مبحث .
مترادف و متضاد
فروکش
انشقاق، قطع
بریدگی، پارگی، گسستگی، گسیختگی
انفصال، جدایی ≠ اتصال، پیوستگی، وصل
۱. انفصال، جدایی ۲. بریدگی، پارگی، گسستگی، گسیختگی ۳. انشقاق، قطع ۴. فروکش ≠ اتصال، پیوستگی، وصل