کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه انفضاج | کلماتور
معنی کلمه : انفضاج
تلفظ بین المللی :
/ˌenfezˈɑdʒ/
تلفظ :
[,enfez'AdZ]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
انفضام
انضاج
انفراج
انحضاج
انخضاج
انفاج
انفجاج
انفضاح
انفضاخ
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انفضاج. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) خوی کردن بن موی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تفضج. ( از اقرب الموارد ). عرق کردن بن موی بحدی که روان نشود. ( یادداشت مؤلف ). یقال انفضج عرقاً؛ اذا عرقت اصول شعره و لم یسل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || گشاده شدن جراحت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ): انفضاج قرحه ؛ انفتاح آن. ( از اقرب الموارد ). || پیدا گردیدن افق. ( منتهی الار...
کلمات مرتبط
انفضام
انضاج
انفراج
انحضاج
انخضاج
انفاج
انفجاج
انفضاح
انفضاخ
نظرات