معانی کلمه : انشعاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جدا شدن، شعبه شعبه شدن.
۲. (سیاسی ) جدا شدن گروهی از اعضای سازمان یا تشکیلات برای پیوستن به حزب دیگر یا تشکیل یک حزب جدید.
۳. (اسم ) بخش جداشده از شبکۀ اصلی برای رساندن خدمات به مصرف کننده.
۲. (سیاسی ) جدا شدن گروهی از اعضای سازمان یا تشکیلات برای پیوستن به حزب دیگر یا تشکیل یک حزب جدید.
۳. (اسم ) بخش جداشده از شبکۀ اصلی برای رساندن خدمات به مصرف کننده.
فرهنگ معین
(اِ ش ِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) شعبه شعبه گردیدن . ۲ - (اِمص . ) پراکندگی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دوگانگی یا چندگانگی حالتهای واپاشی در هستههای پرتوزا و ذرههای ناپایدار متـ . شاخگی
پراکنده شدن، شعبه شعبه شدن، شاخ شاخ شدن، شاخه شاخه شدن درخت یاراه
۱ - (مصدر ) پراکنده شدن شاخ شاخ شدن شعبه شعبه گردیدن شاخه شاخه شدن (درخت راه ). ۲ - ( اسم ) پراکندگی تشعب . جمع : انشعابات .
۱ - (مصدر ) پراکنده شدن شاخ شاخ شدن شعبه شعبه گردیدن شاخه شاخه شدن (درخت راه ). ۲ - ( اسم ) پراکندگی تشعب . جمع : انشعابات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
افتراق، پاشیدگی، پراکندگی، تفرقه، تقسیم، جدایی، شاخه، شعبه
فرهنگستان زبان و ادب
{branching} [فیزیک] دوگانگی یا چندگانگی حالت های واپاشی در هسته های پرتوزا و ذره های ناپایدار
متـ . شاخگی
