معانی کلمه : اندیشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فعالیت ذهنی آگاهانه برای شکل دهی به تصورات ذهنی و دریافت مطلب، اندیشه کردن، فکر کردن.
۲. خیال کردن، پنداشتن.
۲. خیال کردن، پنداشتن.
فرهنگ معین
(اَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - فکر کردن ، تأمل کردن . ۲ - ترس داشتن ، ترسیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) (اندیشید اندیشد خواهد اندیشید بیندیش اندیشنده اندیشیده . ) ۱ - فکر کردن تفکر کردن تائ مل کردن . ۲ - بیم داشتن .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
به فِرگ بیدِن
