اندی . [ اَ ن َ ] (ص مرکب ) در لهجه ٔ قزوین ، نودولت . تازه بدوران رسیده . ندیده . (یادداشت مؤلف ) .
اندی . [ اُ ] (ص نسبی ) منسوب به اندة (شهری در اندلس ). یوسف بن عبداﷲ قضاعی اندی منسوب بدین شهر است . (از معجم البلدان ). و رجوع به معجم البلدان شود.
( اَ ) (ق .) 1 - امیدواری . 2 - شگفت ، تعجب . 3 - بُوَد، باشد.
( اَ ) (ق .) 1 - آن گاه ، آن لحظه . 2 - از این زمان ، از این لحظه . 3 - آن قدر.
این مقداردر بیان کثرت
چوبی حلقوی که طنابی نوار مانند جهت مهار گاو به آن بسته شود ...