اندکی. [ اَ دَ ] ( حامص ) قلیلی و کمی و کمیابی و نادری. ( ناظم الاطباء ). نقصان. قلت. ( یادداشت مؤلف ) : بدان اندکی سال و چندین خردکه گفتی روانش خرد پرورد.فردوسی.مردی هزار و چهارصد بطلب عروس فرستادم هیچکس بازنیامد و لشکر ما با اندکی افتاد. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). و اندکی ( اندکی نفث ) نشان از خامی باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). نخست از اندکی آغاز کنند و بتدریج میفزایند. ( ذخیره خوارزمشاهی )....
فرهنگ فارسی
کمی مقابل بسیاری .
دانشنامه عمومی
کمی.
مترادف و متضاد
پشیزی، قدری، قلیلی، کمی
dab (اسم)اندکی، تکه، قطعه، ضربت مختصرhalfway (صفت)اندکیwee (صفت)ریز، اندکی، لحظه ایsome (قید)تقریبا، اندکی، تاحدی، قدری، چندین، چندی، چندتا، تعدادی، کم و بیشawhile (قید)یک چندی، اندکیslightly (قید)اندکی، کمی، قدری...