اندوختن. [ اَ ت َ ] ( مص ) جمع کردن و فراهم آوردن. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( هفت قلزم ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).جمع کردن. ( رشیدی ). گرد کردن و جمع آوردن. ( فرهنگ سروری ). گوالیدن. ( فرهنگ سروری ) ( از یادداشت مؤلف ). حاصل کردن. گرد کردن. ( فرهنگ میرزا ابراهیم ) ( شرفنامه ) ( مؤید الفضلاء ). جمع کردن و حاصل کردن و کسب کردن. ( ناظم الاطباء ). الفختن. الفغدن. الفنجیدن. ( فرهنگ جهانگیری...
فرهنگ عمید
پس انداز کردن، ذخیره کردن، اندوخته کردن، جمع کردن، اندوزیدن، فراهم کردن.
فرهنگ معین
(اَ تَ ) [ په . ] (مص م . )۱ - جمع کردن ، فراهم آوردن . ۲ - ذخیره کردن . ۳ - بهره بردن ، سود بردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - جمع کردن فراهم آوردن . ۲ - ذخیره کردن پس انداز کردن . ۳ - بهره بردن سود بردن انتفاع .
lay in (فعل)ادعا کردن، اندوختن، رنگ امیزی کردن، ذخیره کردنaccumulate (فعل)انباشتن، اندوختن، متراکم کردن، روی هم انباشتنacquire (فعل)اندوختن، بدست اوردن، پیدا کردن، حاصل کردنhive (فعل)اندوختن، در کندو جمع کردنsalt away (فعل)اندوختن، نمک زدن به، نمک سود کردنstore (فعل)اندوختن، انبار کردن، ذخیره کردنreserve (فعل)اندوختن، اختصاص دادن، رزرو کردن، کنار گذاشتن، م...