اندرونی. [ اَ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به اندرون. باطنی و داخلی ضد بیرونی. ( از ناظم الاطباء ). داخلی. درونی : زاویه اندرونی ( زاویه داخلی ). ( فرهنگ فارسی معین ) : تا چون دشمن بیرونی برسد از دشمن اندرونی ایمن باشد. ( مجالس سعدی ص 20 ).... که صدق اندرونی را توان دانست از سیما.سلمان ساوجی.|| ( اِ مرکب ) باطن و درون. ( آنندراج ). || پارچه کتانی اعلا. ( ناظم الاطباء ). کتان بهتر. ( آنندراج ). چادرشب. ( ...
فرهنگ عمید
۱. مربوط به اندرون، داخلی، درونی. ۲. باطنی، قلبی. ۳. (اسم ) = اندرون ۴. (اسم ) ساکن اندرون.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص نسب . ) ۱ - داخلی ، درونی . ۲ - (اِمر. ) خانه ای که پشت خانة دیگر واقع باشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است . مق بیرونی .
دانشنامه آزاد فارسی
اَنْدَرونیحریم خصوصی و خلوت خانه. فضاهایی که به ساکنین اصلی خانه، محارم، و خودی ها اختصاص دارد، و ورود بیگانگان و نامحرمان به آن غیرمجاز، یا محتاج اِذن است. در معماریِ خانه های سنّتی ایرانی، اندرونی بخش مهمی از خانه محسوب می شود که مجموعه فضاهای ضروری برای زندگی روزمره و عملکردهای مختلف را دربر می گیرد، و اغلب حیاط مستقلی با اتاق هایی در گرداگرد آن دارد. معمولاً مسیر ورود به اندرونی در هشتی ورودی،...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - داخلی درونی : زاوی. اندرونی (زاوی. داخلی ). ۲ - ( اسم ) خانه ای که پشت خان. دیگر واقع باشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است مقابل بیرونی .
دانشنامه عمومی
اندرونی یا اندرون بخش داخلی خانه های ثروتمندان در ایران بود که مخصوص زنان و فرزندان و خدمتگزاران بود. خانه های ثروتمندان به دو فضای داخلی-خصوصی و بیرونی-عمومی تقسیم می شد و دیوارهایی بلند بین این دو فضا وجود داشت که فضای داخلی را از دید به اصطلاح «نامحرم» نگاه می داشت که این امر به خوبی در خانه مشیرالملک اصفهان قابل مشاهده است. اندرونی در برابر بیرونی است که فضای عمومی خانه و معمولاً متعلق به مردا...